سیدمهدی رفیعی راد
🧷 در فضای سیاسی کشور گاه مشاهده میشود که برای تخریب یک چهره سیاسی از هر ابزاری استفاده میشود؛ حتی اگر این ابزار، همصدایی مقطعی با رقیب جناحی باشد. پرسش مهم این است که منشأ این حجم از تقابل و بدبینی نسبت به برخی افراد چیست و چرا برخی اختلافهای سیاسی به جای نقد راهبردی، به نزاعهای فرساینده تبدیل میشود.
در بحث سیاست خارجی و نسبت «مذاکره و مقاومت»، اظهارنظرهای متفاوتی مطرح شده است؛ از تأکید بر اینکه دشمن نباید تصور عقبنشینی داشته باشد تا این گزاره که «به وقت مذاکره، مذاکره میکنیم و به وقت جنگ، جنگ». اصل مسئله اما فراتر از شعارهاست. هر سیاستی اگر فاقد افق زمانی و چارچوب اجرایی روشن باشد، در افکار عمومی میتواند به روندی بیانتها تعبیر شود؛ حتی اگر در سطح تصمیمگیری محاسبات دقیق وجود داشته باشد. تعیین زمانبندی، شاخصهای ارزیابی و خطوط روشن تصمیمگیری میتواند از شکلگیری چنین برداشتهایی جلوگیری کند.
با این حال، نحوه مواجهه جناحها با این موضوع خود نشاندهنده برخی آسیبهای جدی در فضای سیاسی است. نخست، ضعف در فهم راهبردی و تحلیل پیچیدگیهایی مانند پیوند میدان و دیپلماسی یا الزامات جنگ نامتقارن که گاه به تحلیلهای سطحی میانجامد. دوم، رقابتهای سیاسی که در مواردی به کینهورزی و تفسیرهای مبتنی بر پیشداوری تبدیل میشود. سوم، نادیده گرفتن منطق تصمیمگیری در حوزه امنیت ملی که مبتنی بر سازوکارهای تخصصی و وحدت فرماندهی است.
در کنار این عوامل، جنگ شناختی و عملیات رسانهای نیز میتواند با برجستهسازی شکافها و القای دوگانههای کاذب، فضای تحلیل را دچار انحراف کند. همچنین دخالت منافع جناحی یا صنفی در برخی تحلیلها سبب میشود ارزیابیها بیش از آنکه بر منافع ملی استوار باشد، از سوگیریهای سیاسی تأثیر بپذیرد.
در نهایت، اختلافنظر در سیاست امری طبیعی است؛ اما تبدیل آن به تخریب شخصی یا نزاعهای هویتی، نهتنها کمکی به حل مسائل نمیکند بلکه سرمایه اجتماعی و امکان گفتوگوی راهبردی را نیز تضعیف میکند. آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، شفافیت در اهداف، زمانبندی سیاستها و حفظ انسجام در عین امکان نقد کارشناسانه است.





