علی غلامی

نظام آموزش متوسطه در ایران طی دهه‌های گذشته به‌طور عمیقی تحت تأثیر سازوکار پذیرش دانشگاه‌ها قرار گرفته است. واقعیت این است که در بسیاری از مدارس، به‌ویژه در پایه‌های یازدهم و دوازدهم، برنامه آموزشی عملاً حول محور آمادگی برای آزمون سراسری شکل می‌گیرد. در چنین شرایطی، کنکور از یک ابزار سنجش به عاملی تعیین‌کننده در جهت‌دهی کل نظام آموزش متوسطه تبدیل شده است. تجربه سال‌ها مدیریت در دبیرستان نشان می‌دهد که این تمرکز شدید بر یک آزمون چندساعته، پیامدهای آموزشی، روانی و اجتماعی قابل توجهی برای دانش‌آموزان، معلمان و حتی ساختار مدرسه به همراه داشته است.

یکی از مهم‌ترین پیامدهای کنکورمحوری، تغییر ماهیت یادگیری در مدرسه است. در بسیاری از کلاس‌ها، یادگیری عمیق مفاهیم علمی جای خود را به تمرین مداوم تست‌زنی و تکنیک‌های پاسخ سریع داده است. دانش‌آموزان به‌جای آنکه مفاهیم درسی را در چارچوب فهم علمی و کاربردی بیاموزند، اغلب تلاش می‌کنند الگوهای تستی را حفظ کنند. این روند نه‌تنها کیفیت یادگیری را کاهش می‌دهد، بلکه فاصله‌ای میان اهداف برنامه درسی رسمی و آنچه عملاً در کلاس درس رخ می‌دهد ایجاد می‌کند.

پیامد دیگر این وضعیت، تضعیف نقش مدرسه در فرآیند سنجش و هدایت تحصیلی است. هنگامی که نتیجه یک آزمون متمرکز سراسری تعیین‌کننده اصلی مسیر دانشگاهی دانش‌آموزان می‌شود، ارزیابی‌های آموزشی مدرسه، تلاش معلمان و حتی عملکرد تحصیلی چندساله دانش‌آموزان اهمیت کمتری پیدا می‌کند. این مسئله به‌تدریج موجب شده است که بسیاری از خانواده‌ها آموزش واقعی را خارج از مدرسه و در موسسات آمادگی کنکور جست‌وجو کنند.

در کنار این مسائل، فشار روانی ناشی از کنکور نیز یکی از دغدغه‌های جدی مدیران مدارس است. دانش‌آموزان سال‌های پایانی دبیرستان در معرض اضطراب مستمر، نگرانی از آینده و رقابت شدید قرار دارند. این فشار نه‌تنها بر سلامت روان آنان تأثیر می‌گذارد، بلکه در مواردی انگیزه یادگیری را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. تجربه میدانی در مدارس نشان می‌دهد که بسیاری از دانش‌آموزان مستعد، صرفاً به دلیل عدم موفقیت در یک آزمون خاص، دچار سرخوردگی تحصیلی می‌شوند.

با توجه به این چالش‌ها، به نظر می‌رسد زمان آن رسیده است که نظام پذیرش دانشگاه در کشور به‌صورت جدی مورد بازنگری قرار گیرد. هدف از این بازنگری نباید صرفاً حذف یک آزمون باشد، بلکه باید حرکت به سمت یک نظام سنجش علمی، چندبعدی و منصفانه باشد که بتواند توانایی‌های واقعی دانش‌آموزان را بهتر ارزیابی کند.

یکی از مسیرهای ممکن برای این اصلاح، تقویت نقش سوابق تحصیلی استاندارد در فرآیند پذیرش دانشگاه است. امتحانات نهایی در پایه‌های یازدهم و دوازدهم می‌توانند به‌عنوان بخشی مهم از نظام سنجش مورد استفاده قرار گیرند، به شرط آنکه طراحی سوالات، امنیت برگزاری آزمون‌ها و فرآیند تصحیح به‌صورت کاملاً استاندارد و ملی مدیریت شود. در چنین حالتی، عملکرد تحصیلی دانش‌آموز در طول دو سال پایانی دبیرستان می‌تواند تصویر دقیق‌تری از توانایی‌های علمی او ارائه دهد.

در کنار سوابق تحصیلی، استفاده از سنجش‌های تکمیلی نیز می‌تواند به ارتقای کیفیت پذیرش دانشگاه کمک کند. برای مثال، در برخی رشته‌ها می‌توان از ارزیابی‌های مهارتی، پروژه‌های علمی یا آزمون‌های توانایی تحلیلی استفاده کرد. چنین رویکردی کمک می‌کند تا صرفاً مهارت تست‌زنی معیار اصلی سنجش نباشد و توانایی‌های متنوع دانش‌آموزان مورد توجه قرار گیرد.

نکته مهم دیگر، تقویت نقش مدرسه در فرآیند ارزیابی آموزشی است. مدارس باید به فضایی تبدیل شوند که در آن یادگیری واقعی، پژوهش دانش‌آموزی و پرورش مهارت‌های فکری مورد توجه قرار گیرد. برای تحقق این هدف، لازم است نظام ارزشیابی مدرسه‌ای نیز استانداردسازی شود تا اعتماد عمومی به نتایج آن افزایش یابد.

تجربه بسیاری از نظام‌های آموزشی جهان نشان می‌دهد که پذیرش دانشگاه معمولاً بر پایه مجموعه‌ای از شاخص‌ها انجام می‌شود؛ از جمله سوابق تحصیلی، آزمون‌های استاندارد، فعالیت‌های علمی و گاهی ارزیابی‌های تکمیلی. حرکت به سمت چنین الگویی در کشور ما نیز می‌تواند به تدریج وابستگی شدید نظام آموزشی به یک آزمون واحد را کاهش دهد.

البته باید توجه داشت که اصلاح نظام پذیرش دانشگاه یک فرآیند تدریجی و پیچیده است و نیازمند هماهنگی میان وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، دانشگاه‌ها و نهادهای سیاست‌گذار است. هرگونه تغییر شتاب‌زده ممکن است پیامدهای ناخواسته‌ای به همراه داشته باشد. از این رو، طراحی یک برنامه اصلاحی مرحله‌بندی‌شده که به‌تدریج سهم کنکور را کاهش داده و نقش سوابق تحصیلی و ارزیابی‌های چندبعدی را افزایش دهد، می‌تواند رویکردی واقع‌بینانه و قابل اجرا باشد.

در نهایت، باید پذیرفت که نظام سنجش و پذیرش دانشگاه تنها یک سازو
داداش حمید: کار اداری نیست، بلکه عاملی است که به‌طور مستقیم بر کیفیت آموزش در مدارس اثر می‌گذارد. اگر هدف نظام آموزشی پرورش دانش‌آموزانی خلاق، تحلیل‌گر و توانمند باشد، لازم است ابزارهای سنجش نیز با این هدف هماهنگ شوند. بازنگری در مدل کنونی پذیرش دانشگاه می‌تواند گامی مهم در جهت بازگرداندن مدرسه به جایگاه اصلی خود، یعنی محیطی برای یادگیری عمیق و رشد همه‌جانبه دانش‌آموزان باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;