غلامرضا جعفری؛ کارشناس مسائل سیاسی و پژوهشگر دکتری حقوق بینالملل عمومی
در هندسهی نوینِ منازعاتِ قرن بیستویکم، «میدان» دیگر صرفاً محدود به مختصات جغرافیایی یا درگیریهای سختافزاری نیست؛ بلکه گسترهی وسیع، لغزان و پرآشوبِ «ذهنِ جامعه» را نیز در بر میگیرد. در زمانهی بحران، نخستین انفجار همیشه در میدانِ فیزیکی رخ نمیدهد؛ بلکه این ذهنِ جمعی است که پیش از هر نقطهای، آماجِ حملاتِ ادراکی قرار میگیرد. آنچه در روزهای اخیر در فضای مجازی تحت عنوان گزارشهای ضدونقیض از شنیدهشدن صداها یا ادعای اصابت در نقاطِ حیاتی و راهبردی نظیر بندرعباس، قشم، سیری، چابهار، بوشهر، کیش، خارگ، ابوموسی، سیریک، لاوان و کنارک شاهد هستیم، بیش از آنکه بازتابِ یک واقعیتِ میدانیِ عریان باشد، نشانه شکلگیری یک «فضای ابهامِ اطلاعاتی فشرده» است؛ وضعیتی که در ادبیاتِ کلاسیکِ راهبردی از آن با عنوان «مهِ جنگ» (Fog of War) یاد میشود. با این تفاوت که در عصرِ دیجیتال و سیطرهی شبکههای اجتماعی، این مه نه بر اثر دودِ باروت یا خطای دید، بلکه بر اثر «بمبارانِ اطلاعاتی» (Information Bombardment) و چرخشِ کورکورانهی دادهها ایجاد میشود. این پدیده، نهتنها یک چالشِ نظامی، بلکه یک بحرانِ وجودی برای «حاکمیتِ روایت» (Narrative Sovereignty) است؛ مفهومی که در عصرِ کنونی به یکی از ارکانِ امنیتِ ملی بدل شده است.
۱. تبارشناسیِ «آشوبِ اطلاعاتی»؛ از جنگِ اطلاعات تا جنگِ الگوریتمی
مفهوم «مهِ جنگ» که نخستین بار توسط کارل فون کلاوزویتس مطرح شد، به ابهاماتی اشاره داشت که فرماندهان در میدان نبرد با آن مواجه بودند. اما در عصر کنونی، مهِ جنگ ابعاد «شناختی» و «سایبرنتیک» یافته است. دشمنانِ ثباتِ ملی، برای بیاثر کردنِ بازدارندگیِ یک دولت، نیازی به تخریبِ فیزیکیِ همهی تأسیسات ندارند؛ آنها کافی است «احساسِ امنیت» را تخریب کنند. وقتی اخبار متناقضِ اصابت و تکذیب در نقاطِ کلیدی مانند سیری یا بندرعباس همزمان منتشر میشود، یک «اثرِ دومینویی» در روانِ عمومی رخ میدهد. مخاطبِ عام، تفاوتِ میانِ «صدایِ رزمایش»، «پدافند» و «اصابت» را نمیداند و در چنین خلأِ اطلاعاتی، شایعه سریعتر از حقیقت رشد میکند. این نوعِ مدرن از جنگ، بر پایهی «آنتروپیِ اطلاعاتی» استوار است؛ یعنی هرچه میزانِ دادههایِ متناقض بیشتر شود، نظمِ ادراکیِ جامعه کمتر شده و قدرتِ تحلیلِ واقعیت به حداقل میرسد. ما در حالِ گذار از دورانِ «جنگِ اطلاعات» به «جنگِ الگوریتمی» هستیم؛ در این دوران، سرعتِ بازنشر، بر صحتِ محتوا تقدم مییابد و الگوریتمهایِ شبکههای اجتماعی، با اولویتبخشیدن به «محتوایِ برانگیزنده»، عملاً به پیادهنظامِ جنگِ شناختی تبدیل میشوند.
۲. کانونهایِ ابهام ادراکی؛ جغرافیایِ ترس و مهندسیِ بیثباتی
نقاطی که ذکر شد — از تأسیساتِ بندریِ چابهار و بندرعباس گرفته تا قطبهای انرژی در خارگ و سیری و موقعیتهایِ استراتژیک در جزایر ابوموسی و لاوان — همگی دارایِ ارزشِ حیاتی و نمادین هستند. طرحِ همزمانِ نام این مناطق در یک بسته خبریِ آمیخته با ابهام، هدفش انتقالِ خبر نیست، بلکه ایجاد «فلجِ تحلیلی» (Analysis Paralysis) در افکار عمومی است. استراتژیِ پنهان در این نوع گزارشدهی، ایجاد یک «نقشه حرارتی» (Heat Map) از ناامنی است تا «ادراکِ تهدید» (Perception of Threat) را به صورتِ تصنعی افزایش دهد. وقتی مخاطب در یک بازه زمانیِ کوتاه با اخبارِ متناقضِ اصابت و تکذیب مواجه میشود، ساختارِ روانیاش نسبت به امنیتِ ملی دچارِ گسست میگردد. این «فلجِ تحلیلی» باعث میشود که جامعه حتی در صورتِ انتشارِ اخبارِ واقعی و رسمی، نسبت به آن نیز با تردید نگریسته و در دامِ «شکاکیتِ رادیکال» بیفتد. این استراتژی، دقیقاً بر پایهی «اصلِ عدمِ قطعیتِ هایزنبرگ» در سیاست عمل میکند؛ یعنی مشاهدهگر (مخاطب) با مشاهدهیِ اخبارِ ضدونقیض، خود نیز بخشی از آشوبِ ادراکی میشود.
۳. مسئولیتِ حقوقی و اخلاقِ رسانهای در «وضعیتهایِ استثنایی»
از منظر حقوق بینالملل و اخلاقِ حرفهای، ورود به ادبیاتِ «حمله»، «تجاوز» یا «جنگ» مستلزمِ احرازِ «دقتِ لازم» (Due Diligence) است. یک کنشگرِ رسانهای یا تحلیلگرِ حقوقی، در وضعیتِ بحرانی، بارِ حقوقیِ کلماتش را بر دوش میکشد. شتاب در بازنشرِ نامِ مکانهایی نظیر قشم یا کیش به عنوانِ نقاطِ هدف، نهفقط یک ضعفِ روششناختی است، بلکه میتواند ناخواسته در زمرهی «تسهیلگریِ اضطرابِ عمومی» قرار گیرد که در بسیاری از نظامهای حقوقی، دارای بارِ مسئولیت مدنی و حتی کیفری است. در فضایِ حقوقی، تحلیلگرِ مسئول ملزم است میان «واقعیتِ فیزیکی» و «واقعیتِ رسانهای» تمایز قائل شود. اینکه یک کانالِ خبری، مکانهایی نظیر بوشهر یا کنارک را در کنار خبرِ «اصابت» میگذارد و لحظاتی بعد خبرِ «تکذیب» را منتشر میکند، نشاندهندهی
غلامرضا جعفری : فقدانِ استانداردهایِ راستیآزمایی (Fact-checking) است. ما در حقوقِ رسانه اصطلاحی داریم به نام «مسئولیتِ ثانویه»؛ تحلیلگری که بدونِ سندِ چندمنبعی (Triangulation) لیستها را بازنشر میکند، به نوعی در حالِ توزیعِ اضطراب است و از نظر اخلاقِ حرفهای، این «جرمِ رسانهای» محسوب میشود. امنیتِ ملی، در این فضا، نه فقط با ابزارهایِ سخت، بلکه با «مسئولیتشناسیِ کلامی» محافظت میشود.
۴. مهندسیِ اضطراب؛ تروجانهایِ شناختی در ذهنِ جمعی
از منظر امنیت ملی، یکی از شناختهشدهترین الگوهای بیثباتسازی، ترکیبِ هنرمندانه «اخبارِ واقعی» با «شبهخبرهایِ کاذب» است. این مدل، جامعه را در وضعیت «گوشبهزنگِ دائم» قرار میدهد و آستانهی تحملِ اضطرابِ عمومی را فرسایش میدهد. وقتی لیستی از نقاطِ استراتژیک (مانند **سیری، ابوموسی و سیریک**) به عنوان نقاطِ درگیری مطرح میشوند، ذهنِ مخاطب ناخودآگاه یک «سندرمِ محاصره» را تجربه میکند. رسانهای که در این بازی، ناآگاهانه یا مغرضانه نقشِ «تقویتکننده» را ایفا میکند، عملاً به موتورِ محرکِ جنگِ شناختی تبدیل شده است. وظیفهی حرفهایِ ما در این وضعیت، نهفقط پرهیز از تکرارِ لیستهای ادعایی، بلکه «واکاویِ ساختاری» است؛ یعنی باید به مخاطب نشان دهیم که چگونه این لیستها ساخته شدهاند تا نهادهایِ امنیتی را درگیرِ «پاسخگوییِ تدافعی» کنند. این همان «مهندسیِ معکوسِ اعتماد» است که در آن، اعتمادِ عمومی به نهادهایِ صیانتبخش، هدفِ اصلیِ حملاتِ سایبرنتیک است. برای مقابله با این الگو، باید «نقاب» از چهرهی خبرهایِ جعلی برداشت و با تحلیلِ متن، به مخاطب آموخت که چگونه «هوشِ رسانهای» خود را در برابرِ این تروجانهای شناختی مسلح کند.
۵. اقتصادِ سیاسیِ اطلاعات؛ تجارتِ ناامنی
در ساحتِ مدرنِ تحلیل، نمیتوان از جنگِ شناختی سخن گفت و «اقتصادِ سیاسیِ اطلاعات» را نادیده گرفت. امروزه، تولیدِ اخبارِ بحرانزا، دارایِ یک مدلِ کسبوکارِ سودآور است. پلتفرمهایِ دیجیتال و کانالهایِ خبری که بر پایهی «کلیک» و «ترافیکِ ورودی» (Traffic) اداره میشوند، در شرایطِ بحرانی، با انتشارِ اخبارِ شوکآور، نرخِ تعامل (Engagement Rate) خود را به صورتِ تصاعدی افزایش میدهند. این یعنی «ناامنی» برای برخی کنشگرانِ رسانهای، تبدیل به «سرمایه» میشود. در واقع، برخی از رسانهها، خواسته یا ناخواسته، به «تجارِ ترس» بدل شدهاند که برایِ بقایِ اقتصادیِ خود، نیازمندِ بحرانهایِ مداوم هستند. این واقعیتِ تلخِ اقتصادی، یکی از ریشههایِ اصلیِ بازنشرِ گستردهی اخبارِ کذب در فضایِ مجازی است. فهمِ این منطقِ اقتصادی، به ما کمک میکند تا دریابیم که چرا برخی گزارشها علیرغمِ غیرمستند بودن، با چنین سرعتی منتشر میشوند؛ این نه یک اتفاق، بلکه یک «استراتژیِ بازاریابیِ سیاه» است.
۶. پارادایمِ «سکوتِ فعال»؛ دکترینِ عبور از بحران
در روزهای غبارآلودِ بحران، مسئولیتِ رسانهای و حقوقی اقتضا میکند که بهجای تسلیم شدن در برابرِ موجِ پرشتابِ اخبارِ بیسند، بر استراتژیِ «سکوتِ فعال» (Active Silence) تکیه کنیم. سکوتِ فعال به معنای انفعال نیست؛ بلکه به معنای «توقفِ بازنشرِ غیرمسئولانه»، «راستیآزماییِ سلسلهمراتبی» و «ارجاعِ اکید به منابعِ رسمی و معتبر» است. در مکاتبِ راهبردی، سکوتِ فعال به عنوانِ ابزاری برای «خنثیسازیِ پیامِ دشمن» شناخته میشود. وقتی شما خبری را بازنشر نمیکنید، در واقع زنجیرهی انتقالِ ویروسِ شناختی را قطع کردهاید. اشاره به مکانهایی مانند کیش، لاوان، خارگ یا ابوموسی در فضایِ کنونی، فقط زمانی در یک متنِ تحلیلیِ مسئولانه جای میگیرد که بهصراحت به عنوانِ «کانونِ ادعاهای ضدونقیض» معرفی شوند، نه به عنوانِ نقاطِ قطعیِ حادثه. ما در این موقعیت، در برابرِ یک دوراهیِ اخلاقی ایستادهایم: یا باید بخشی از «آنتروپیِ اطلاعاتی» باشیم که آشوب را تغذیه میکند، یا باید «لنگرگاهِ ثبات» باشیم که به مخاطب کمک میکند میانِ واقعیت و خیال تمایز قائل شود. دقیق گفتن، مستند گفتن و بهموقع گفتن، رکنِ اصلیِ دفاعِ رسانهای در برابرِ جنگِ شناختی است.
۷. روانشناسیِ شایعه؛ اتاقهایِ پژواک و سوگیریِ تأییدی
شایعه، در زمانهی بحران، کارکردی شبیه به «سیستمِ ایمنیِ ناکارآمد» دارد. وقتی جامعه احساسِ تهدید میکند اما دسترسی به اطلاعاتِ صحیح ندارد، شروع به تولیدِ «راهحلهایِ خیالی» میکند تا اضطرابِ خود را کاهش دهد. در این میان، «اتاقهایِ پژواک» (Echo Chambers) نقشِ کاتالیزور را بازی میکنند؛ فضاهایی که در آن، کاربران فقط اخباری را میشنوند که با پیشفرضهایِ ذهنیشان سازگار است. این پدیده، که در روانشناسی «سوگیریِ تأییدی» (Confirmation Bias) نامیده میشود، باعث میشود که اخبارِ جعلیِ همسو با ترسهایِ عمومی، بسیار سریعتر از حقیقتهایِ رسمی موردِ پذیرش قرار گیرند. برای مقابله با این پدیده، ما نی
غلامرضا جعفری : ازمندِ «سوادِ رسانهایِ بحران» هستیم. این سواد، مجموعهای از مهارتهایِ شناختی است که فرد را قادر میسازد تا در لحظاتِ ملتهب، «پروفایلِ انتشارِ خبر» را تشخیص دهد. آیا منبعِ خبرِ ناشناس است؟ آیا لحنِ خبر احساسی است؟ آیا خبر دارایِ «سوگیریِ تأییدی» است؟ اینها سوالاتی است که هر کنشگرِ رسانهای باید از خود بپرسد. قدرتِ ملی در برابرِ این حملات، «تابآوریِ ذهنی» است؛ همان چیزی که باعث میشود یک جامعه در برابرِ تندبادِ شایعات، استوار بماند.
۸. دیپلماسیِ کلامی و مسئولیتِ نخبگان
دیپلماسیِ کلامی، در ساحتِ امنیتِ ملی، یعنی تواناییِ مدیریتِ واژهها برایِ پیشبردِ منافعِ کلان. هر کلمهای که ما در یادداشتهایِ تحلیلی، پستهایِ مجازی یا گفتگوهایِ عمومی به کار میبریم، دارایِ یک «بارِ استراتژیک» است. در زمانهی بحران، تحلیلگرِ نخبه نباید فقط «بازتابدهندهیِ وقایع» باشد، بلکه باید «مدیریتکنندهیِ ادراک» باشد. وظیفهی ما، بازگرداندنِ «عقلانیت» به فضایِ ملتهب است؛ چرا که امنیت، بیش از آنکه در توپخانهها و سکوهای پرتاب باشد، در «روایتِ درست» از واقعیت نهفته است. قدرتِ یک ملت در برابرِ تهدیدات، در «انسجامِ ادراکی» آن است. اگر رسانهها و نخبگان بتوانند در لحظاتِ بحرانی، هجومِ اخبارِ کذب را با تیغِ «راستیآزمایی» بشکافند و مرزِ میانِ واقعیت و دروغ را شفاف کنند، نیمی از مسیرِ پیروزی در میدانِ جنگِ شناختی را طی کردهاند. ما نباید اجازه دهیم که جغرافیایِ عزیزِ کشورمان — از بندرعباس تا چابهار — در ذهنِ مخاطب به «نقاطِ استرس» تبدیل شوند.
۹. فرجامِ سخن؛ به سویِ دکترینِ ملیِ حاکمیتِ روایت
وظیفهی ما، بازگرداندنِ این نقاط به جایگاهِ اصلیشان؛ یعنی نمادهایِ اقتدار، اقتصاد و شکوهِ سرزمینی است. در مهِ جنگ، «سکوتِ مسئولانه» بزرگترینِ فریادِ میهنپرستانه است. ما نیازمندِ تدوینِ یک «دکترینِ حاکمیتِ روایت» هستیم که در آن، تمامیِ نهادهایِ رسمی و کنشگرانِ غیررسمی، یک صدا و یکپارچه عمل کنند. این دکترین باید بر پایهی «شفافیتِ هوشمندانه» باشد؛ یعنی بهموقع گفتن، بهاندازه گفتن و درست گفتن. بیایید با روایتهایِ دقیق، مستند و مبتنی بر عقلانیتِ حقوقی، مهِ آشوب را کنار بزنیم و حقیقت را در سایهی دانش و بینشِ استراتژیک، بر کرسیِ بنشانیم. دقیق گفتن، رکنِ اصلیِ دفاعِ رسانهای است.این، تنها راهِ پیروزی در نبردِ بزرگِ روایتهاست؛ نبردی که برندهاش، کسی است که حقیقت را نه با زور، بلکه با دقت، صبوری و استدلالِ حقوقی به تاریخ تحمیل میکند. در این راهِ دشوار، «سخنِ متقن» شمشیرِ بُرندهای است که غبارِ تردید را میزداید و راهِ راستی را برایِ جامعهاش هموار میسازد. ما مدافعانِ حقیقتیم، نه در سنگرهایِ بتنی، بلکه در ساحتِ کلمات.





