مهدی یزدانیان _سردبیر رسانه نوآوران
فرهنگ فقط هزینه نیست؛ میتواند موتور اشتغال، نوآوری و ثروتآفرینی باشد
وقتی از فرهنگ سخن میگوییم، معمولاً ذهنمان به سمت کتاب، سینما، تئاتر، هنر، میراث فرهنگی، رسانه و مجموعهای از فعالیتهای فرهنگی میرود؛ اما کمتر به این پرسش توجه میکنیم که فرهنگ چگونه میتواند به اقتصاد، اشتغال و توسعه پایدار کشور متصل شود.
شاید یکی از حلقههای مفقوده در حکمرانی فرهنگی همینجا باشد: فرهنگ را عمدتاً بهعنوان یک حوزه هزینهبر دیدهایم، در حالی که بخش مهمی از فرهنگ میتواند یک ظرفیت اقتصادی مولد باشد.
امروز در بسیاری از نقاط جهان، صنایع خلاق به یکی از حوزههای مهم اقتصاد تبدیل شدهاند. فیلم و سریال، بازیهای رایانهای، انیمیشن، موسیقی، طراحی، صنایع دستی، گردشگری فرهنگی، نشر دیجیتال، تولید محتوای رسانهای و دهها فعالیت دیگر، همزمان محصول فرهنگی و کالای اقتصادی هستند.
در چنین شرایطی، سیاستگذار فرهنگی نمیتواند نسبت به اقتصاد این حوزه بیتفاوت باشد. اگر هنرمند، نویسنده، طراح، فیلمساز، تولیدکننده محتوا یا صاحب یک ایده خلاق نتواند از فعالیت خود درآمد پایدار ایجاد کند، طبیعی است که بخشی از استعدادهای جامعه یا از میدان فرهنگ خارج شوند یا ظرفیت خود را در حوزههای دیگری به کار گیرند.
بنابراین، یکی از وظایف حکمرانی فرهنگی باید ایجاد محیطی باشد که در آن استعداد فرهنگی بتواند به محصول فرهنگی و محصول فرهنگی بتواند به ارزش اقتصادی تبدیل شود.
اما این به معنای تجاریسازی فرهنگ به هر قیمت نیست. فرهنگ صرفاً کالا نیست و همه ارزشهای فرهنگی را نمیتوان با معیار سود اقتصادی سنجید. مسئله، ایجاد تعادل میان «ارزش فرهنگی» و «پایداری اقتصادی» است؛ بهگونهای که تولیدکننده فرهنگی بتواند فعالیت خود را ادامه دهد، بدون آنکه منطق بازار تمام ملاحظات فرهنگی را کنار بزند.
اینجاست که نقش دولت و نهادهای عمومی اهمیت پیدا میکند.
دولت الزاماً نباید بزرگترین تولیدکننده محصولات فرهنگی باشد؛ اما میتواند بزرگترین تسهیلکننده اقتصاد فرهنگ باشد. کاهش موانع اداری، ایجاد قواعد شفاف، حمایت از مالکیت فکری، تسهیل دسترسی به منابع مالی، توسعه زیرساختهای دیجیتال و فراهم کردن بازارهای داخلی و خارجی، میتواند بخش قابلتوجهی از ظرفیتهای پنهان اقتصاد فرهنگ را فعال کند.
در این میان، حمایت فرهنگی نیز نیازمند بازنگری است. حمایت اگر صرفاً به پرداخت بودجه برای تولید آثار یا اجرای برنامهها محدود شود، ممکن است وابستگی ایجاد کند. در مقابل، حمایت هوشمند میتواند به ایجاد بازار، توسعه مهارت، آموزش کسبوکار، دسترسی به سرمایه و اتصال تولیدکنندگان به مخاطبان کمک کند.
به بیان دیگر، باید از «اقتصاد یارانهای فرهنگ» به سمت «اقتصاد توانمندساز فرهنگ» حرکت کرد.
یکی از فرصتهای مهم در این مسیر، ظرفیت گسترده جوانان است. نسل جدید فقط مصرفکننده فرهنگ نیست؛ تولیدکننده نیز هست. یک جوان میتواند با یک رایانه، دوربین یا حتی تلفن همراه، محتوایی تولید کند که مخاطب آن هزاران یا میلیونها نفر باشند.
این تغییر، مفهوم زیرساخت فرهنگی را نیز دگرگون کرده است. در گذشته برای تولید و توزیع اثر فرهنگی به امکانات گسترده نیاز بود؛ امروز فناوری بسیاری از این موانع را کاهش داده است. بنابراین، سیاستگذاری فرهنگی باید به جای تمرکز صرف بر ساختمانها و مراکز فیزیکی، به زیرساختهای دیجیتال، مهارتهای جدید و دسترسی به بازار نیز توجه کند.
از سوی دیگر، شهرها و مناطق مختلف کشور نیز میتوانند در اقتصاد فرهنگ نقشآفرین باشند. بسیاری از شهرها و روستاهای ایران از میراث تاریخی، صنایع دستی، غذا، معماری، آیینها و هنرهای بومی برخوردارند؛ اما این ظرفیتها الزاماً به یک زنجیره اقتصادی پایدار تبدیل نشدهاند.
اگر میراث فرهنگی یک منطقه با گردشگری، صنایع دستی، تولید محتوا، آموزش و کسبوکارهای محلی پیوند بخورد، فرهنگ میتواند به جای آنکه صرفاً موضوعی برای حفظ در موزهها باشد، به عاملی برای اشتغال و توسعه محلی تبدیل شود.
البته این مسیر نیازمند مراقبت جدی است. وقتی فرهنگ وارد بازار میشود، خطر سطحیشدن، مصرفیشدن و از دست رفتن اصالت نیز وجود دارد. بنابراین، حکمرانی فرهنگی باید میان توسعه اقتصادی و حفاظت از هویت فرهنگی تعادل برقرار کند.
راهکار میتواند ایجاد استانداردهای شفاف، نظامهای اعتباردهی، حمایت از تولیدکنندگان اصیل و فراهم کردن امکان رقابت سالم باشد؛ نه مداخله مستقیم و گسترده در تمام مراحل تولید.
در کنار این مسائل، موضوع صادرات فرهنگی نیز اهمیت دارد. کشوری با پیشینه تمدنی ایران، ظرفیت آن را دارد که فرهنگ خود را تنها در قالب محصولات سنتی عرضه نکند، بلکه از طریق سینما، انیمیشن، بازی، موسیقی، ادبیات، طراحی، گردشگری و محتوای دیجیتال در بازارهای منطقهای و جهانی حضور پیدا کند.
اما صادرات فرهنگی پیش از آنکه به تبلیغات نیاز داشته باشد، به محصول رقابتپذیر نیاز دارد. محصولی که کیفیت، جذابیت و استانداردهای حرفهای داشته باشد و بتواند با مخاطب جهانی ارتباط برقرار کند.
از این منظر، یکی از وظایف مهم حکمرانی فرهنگی، ایجاد پل میان هنرمند و بازار، میان دانشگاه و صنعت، و میان استعداد جوان و فرصت اقتصادی است.
شاید لازم باشد سیاست فرهنگی آینده یک سؤال ساده اما مهم را همواره پیش روی خود داشته باشد: این سیاست چگونه به توانمندتر شدن تولیدکننده فرهنگی کمک میکند؟
اگر پاسخ این سؤال روشن نباشد، ممکن است با وجود هزینههای فراوان، همچنان با فرهنگی مواجه باشیم که استعداد تولید میکند اما از تبدیل استعداد به شغل و ثروت ناتوان است.
فرهنگ زمانی به یک سرمایه ملی تبدیل میشود که هم هویت جامعه را غنی کند، هم خلاقیت را شکوفا سازد و هم امکان زندگی شرافتمندانه را برای صاحبان استعداد فراهم آورد.
حکمرانی فرهنگی آینده نباید فقط بپرسد برای فرهنگ چقدر هزینه کردهایم؛ باید بپرسد چه فرصتهایی برای شکوفایی استعدادهای فرهنگی کشور ساختهایم.





