علی هاشمی
در سیاست، خطرناک‌ترین دشمن همیشه آن کسی نیست که روبه‌روی شما ایستاده است؛ گاه خطر بزرگ‌تر، دوستی است که شما را به پیشروی تشویق می‌کند، اما هنگام پرداخت هزینه، یک گام عقب می‌ایستد.

در فضای ملتهب کنونی، که سخن از «انتقام» به یکی از محورهای اصلی سیاست و تبلیغات ایران تبدیل شده است، نقش روسیه را نباید تنها در فروش سلاح، همکاری اطلاعاتی یا حمایت دیپلماتیک جست‌وجو کرد. مهم‌تر از همه اینها، نقشی است که مسکو می‌تواند در ساختن ادراک تصمیم‌گیران ایرانی ایفا کند:
ادراکِ داشتن پشتوانه، ادراکِ امکان کنترل جنگ و شاید خطرناک‌تر از همه، ادراکِ اینکه می‌توان ضربه‌ای بزرگ زد بی‌آنکه پاسخی بزرگ‌تر دریافت کرد.

بسیاری از جنگ‌های ویرانگر تاریخ نه با تصمیم انسان‌های دیوانه، بلکه با محاسبات انسان‌هایی آغاز شده‌اند که تصور می‌کردند همه‌چیز را محاسبه کرده‌اند. آنان قدرت خود را بیش از اندازه برآورد کردند، اراده دشمن را کمتر از واقعیت دیدند و حمایت متحدان را قطعی پنداشتند. هنگامی که نخستین گلوله شلیک شد، دریافتند که جنگ منطق خود را دارد و الزاماً از نقشه سیاستمداران اطاعت نمی‌کند.
اینجاست که مسئله روسیه اهمیت می‌یابد.
مسکو ممکن است حملات آمریکا و اسرائیل را محکوم کند، از حق دفاع ایران سخن بگوید، در مجامع بین‌المللی از تهران حمایت کند و حتی همکاری‌های اطلاعاتی و فنی خود را گسترش دهد. همه اینها می‌تواند برای ایران مفید باشد؛ اما خطر از جایی آغاز می‌شود که حمایت محدود، تضمین امنیتی تلقی شود و هم‌پوشانی منافع، با اتحاد سرنوشت اشتباه گرفته شود.
روسیه با ایران پیمان برادری تاریخی نبسته است؛ روسیه، مانند هر قدرت بزرگ دیگری، پیمان خود را پیش از همه با «منافع روسیه» بسته است.
برای مسکو، ایرانی که بتواند آمریکا را در خاورمیانه درگیر نگه دارد، بخشی از منابع و توجه واشنگتن را از اروپا و اوکراین منحرف کند و بر بازار جهانی انرژی اثر بگذارد، دارای ارزش ژئوپلیتیکی است. اما همین منطق الزاماً به این معنا نیست که روسیه حاضر باشد برای دفاع از ایران وارد جنگی مستقیم و پرهزینه با آمریکا و اسرائیل شود.
اینجاست که «تله» شکل می‌گیرد؛ نه لزوماً به معنای توطئه‌ای از پیش طراحی‌شده، بلکه به معنای ناهمسانی منافع و هزینه‌ها.
ممکن است روسیه از افزایش فشار بر آمریکا سود ببرد، اما موشک‌ها بر شهرهای روسیه فرود نخواهند آمد. ممکن است افزایش قیمت انرژی برای اقتصاد روسیه فرصت ایجاد کند، اما تورم و کمبود و نااطمینانی بر سفره مردم ایران سنگینی خواهد کرد. ممکن است درگیری آمریکا در خاورمیانه از فشار بر مسکو بکاهد، اما زیرساخت‌هایی که در معرض تخریب قرار می‌گیرند، زیرساخت‌های ایران خواهند بود.
بنابراین، پرسش اساسی این نیست که «آیا روسیه از ایران حمایت می‌کند؟» پرسش مهم‌تر این است:
روسیه تا کجا حاضر است هزینه حمایت از ایران را بپردازد؟
آیا اگر یک اقدام انتقامی به جنگی گسترده تبدیل شود، روسیه وارد میدان خواهد شد؟ آیا امنیت شهرهای ایران را تضمین خواهد کرد؟ آیا خسارت اقتصادی جنگ را جبران خواهد کرد؟ آیا برای جلوگیری از حملات بعدی، خود را در معرض رویارویی مستقیم با آمریکا قرار خواهد داد؟
اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن نیست، هیچ تصمیم حیاتی نباید بر فرضِ حمایت قطعی مسکو بنا شود.
خطر دیگر، «توهم کنترل تشدید» است؛ این تصور که می‌توان ضربه‌ای حساب‌شده وارد کرد و سپس به دشمن گفت: «تا همین‌جا». اما طرف مقابل نیز محاسبات، فشارهای داخلی، غرور ملی و اهداف راهبردی خود را دارد. انتقام ایران می‌تواند به پاسخ بسیار جدی آمریکا آنچنانکه ترامپ گفت یا اسرائیل منجر شود؛ پاسخ آنان، مطالبه انتقام تازه‌ای در ایران ایجاد کند و این چرخه ادامه یابد:
انتقام، ضدانتقام، تشدید، جنگ و فرسایش.
در چنین چرخه‌ای، نخستین قربانی ممکن است نه یک ارتش، بلکه «عقلانیت سیاسی» باشد. جامعه به دو قطب تقسیم می‌شود: گروهی هر مخالفت با جنگ را خیانت می‌خوانند و گروهی هر سخن از دفاع از کشور را حمایت از حکومت. در میان این دو قطب، صدای عقلانیِ سومی خاموش می‌شود؛ صدایی که می‌گوید می‌توان هم مخالف تجاوز خارجی بود، هم مدافع ایران، هم منتقد حکومت و هم مخالف تبدیل‌کردن کشور به میدان جنگ قدرت‌های بزرگ.
ایران نباید بار دیگر به صفحه شطرنج دیگران تبدیل شود.
روسیه، آمریکا، اسرائیل، چین و دیگر قدرت‌ها هر یک منافع خود را دنبال می‌کنند. در این میان، تنها معیاری که باید قطب‌نمای تصمیم‌گیری ایران باشد، امنیت، ثبات؛ آزادی، رفاه و آینده مردم ایران است.
انتقام اگر فاقد هدف روشن، سقف عملیاتی و راه خروج سیاسی باشد، ممکن است از ابزار بازدارندگی به موتور تولید بحران تبدیل شود. قدرت واقعی تنها توان شلیک موشک نیست؛ قدرت، توان تشخیص لحظه‌ای است که باید ایستاد، مذاکره کرد و کشور را از پرتگاه دور ساخت.
سیاستمدار بزرگ کسی نیست که بلندترین شعار انتقام را سر دهد؛ کسی است که پیش از هر تصمیم از خود بپرسد:
روز بعد چه خواهد شد؟
چه کسی هزینه خواهد داد؟ چه کسی سود خواهد برد؟ و هنگامی که آتش بالا گرفت، چه کسی در کنار ملت ایران خواهد ماند؟
تاریخ روابط قدرت‌های بزرگ یک هشدار روشن دارد: هیچ قدرت خارجی بیش از مردم یک کشور نگران سرنوشت آن کشور نیست.
ازاین‌رو، بزرگ‌ترین خطای راهبردی ایران می‌تواند این باشد که حمایت روسیه را بیمه‌نامه جنگ بداند و منافع مشترک موقت را با سرنوشت مشترک اشتباه بگیرد.
روسیه شاید از گرم ماندن آتش بحران سود ببرد؛ اما اگر این آتش از کنترل خارج شود، این خانه ایران است که پیش از خانه روسیه خواهد سوخت.
و شاید خردمندانه‌ترین اصل سیاست خارجی همین باشد:
نه دشمن را کوچک بشمار، نه دوست را بزرگ‌تر از آنچه هست؛ و سرنوشت ملت خود را هرگز به محاسبات قدرتی دیگر گره نزن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;