مهدی یزدانیان _ سردبیر رسانه نوآوران
یکی از مهمترین چالشهای حکمرانی فرهنگی در عصر جدید، سرعت تحولات اجتماعی است؛ تحولات آنقدر سریع رخ میدهند که گاهی جامعه چند قدم جلوتر از سیاستگذار حرکت میکند. سبک زندگی، شیوه ارتباطات، الگوهای مصرف فرهنگی و حتی نحوه شکلگیری هویت نسل جدید، تحت تأثیر فناوری و شبکههای اجتماعی با سرعتی بیسابقه در حال تغییر است؛ اما ساختارهای سیاستگذاری فرهنگی همچنان در بسیاری از موارد با منطق گذشته عمل میکنند.
مسئله از همینجا آغاز میشود: وقتی فاصله میان واقعیت جامعه و تصویر سیاستگذار از جامعه افزایش پیدا کند، حتی سیاستهای فرهنگی که با نیت اصلاح و ارتقای جامعه طراحی شدهاند، ممکن است اثرگذاری مورد انتظار را نداشته باشند.
امروز یک نوجوان ممکن است بخش قابلتوجهی از جهان فرهنگی خود را نه از مدرسه، مسجد، تلویزیون یا کتاب، بلکه از تلفن همراه و شبکههای اجتماعی دریافت کند. الگوهای رفتاری، قهرمانان، زبان، موسیقی، سبک پوشش، شیوه تفریح و حتی بخشی از نظام ارزشی او ممکن است در فضایی شکل بگیرد که هیچیک از نهادهای رسمی فرهنگی کنترل مستقیم یا حتی شناخت کاملی از آن ندارند.
در چنین شرایطی، مسئله حکمرانی فرهنگی نمیتواند صرفاً «کنترل محتوای فرهنگی» باشد؛ مسئله اصلی باید شناخت، اقناع، تولید و رقابت مؤثر در میدان فرهنگ باشد.
حکمرانی فرهنگی اگر میخواهد در این میدان حضور داشته باشد، نخست باید جامعه را همانگونه که هست ببیند، نه آنگونه که انتظار دارد باشد. شناخت نسل جدید به معنای تأیید همه رفتارها و ارزشهای آن نیست؛ بلکه پیششرط هرگونه سیاستگذاری مؤثر است. نمیتوان برای نسلی سیاست فرهنگی طراحی کرد که زبان، دغدغهها، علایق و شیوه ارتباط با او را بهدرستی نمیشناسیم.
از این منظر، یکی از مهمترین اصلاحات مورد نیاز، تغییر نگاه به فضای مجازی است. فضای مجازی را نباید صرفاً یک تهدید فرهنگی دید. این فضا همزمان یک میدان اجتماعی، رسانهای، اقتصادی و فرهنگی است؛ میدانی که در آن میلیونها نفر تولیدکننده و مصرفکننده محتوا هستند.
اگر سیاستگذاری فرهنگی فقط به حذف، محدودسازی و واکنش به محتوای نامطلوب خلاصه شود، بخش مهمی از مسئله همچنان بدون پاسخ باقی میماند. سیاست فرهنگی باید در کنار تنظیمگری، به تولید محتوای جذاب، حمایت از استعدادهای جوان، آموزش سواد رسانهای و تقویت قدرت انتخاب آگاهانه شهروندان نیز توجه کند.
در این میان، مسئله اعتماد اهمیت ویژهای دارد. مخاطب امروز بیش از گذشته درباره پیامهای رسمی پرسش میکند، منابع مختلف را مقایسه میکند و بهسرعت تناقض میان گفتار و رفتار را تشخیص میدهد. بنابراین، سیاست فرهنگی نمیتواند صرفاً بر قدرت پیام تکیه کند؛ اعتبار پیام نیز به همان اندازه اهمیت دارد.
اگر قرار است جوان به مسئولیتپذیری اجتماعی، قانونمداری، خانواده، اخلاق و هویت ملی باور داشته باشد، نمیتوان این مفاهیم را فقط در قالب شعار به او منتقل کرد. او باید نمونه عملی این ارزشها را در رفتار نهادهای اجتماعی و مسئولان نیز مشاهده کند. فرهنگ بیش از آنکه با سخنرانی ساخته شود، با تجربه زیسته شکل میگیرد.
از سوی دیگر، نباید نسل جدید را صرفاً «مخاطب سیاست فرهنگی» دانست. جوانان باید بخشی از راهحل باشند. شوراهای جوانان، اتاقهای فکر واقعی، حمایت از تولیدکنندگان محتوای فرهنگی، استفاده از ظرفیت هنرمندان و فعالان اجتماعی و مشارکت دادن نسل جدید در طراحی سیاستها میتواند فاصله میان سیاستگذار و جامعه را کاهش دهد.
البته مشارکت جوانان نباید به حضور نمادین چند نفر در جلسات رسمی محدود شود. مشارکت زمانی معنا پیدا میکند که ایدهها شنیده شوند، امکان آزمون پیدا کنند و در صورت موفقیت، وارد فرآیند سیاستگذاری شوند.
نکته مهم دیگر، ضرورت سیاستگذاری آزمایشی است. در شرایطی که رفتار فرهنگی جامعه با سرعت تغییر میکند، منطقی نیست هر سیاستی از ابتدا در مقیاس ملی و با هزینههای سنگین اجرا شود. میتوان برخی طرحهای فرهنگی را ابتدا در مقیاس محدود اجرا کرد، نتایج را سنجید، نقاط ضعف را شناخت و سپس درباره توسعه آن تصمیم گرفت.
این رویکرد، فرهنگ را از یک حوزه صرفاً اداری به یک عرصه یادگیرنده تبدیل میکند؛ عرصهای که در آن سیاستگذار نیز مانند جامعه، دائماً میآموزد و خود را اصلاح میکند.
حکمرانی فرهنگی آینده، بیش از آنکه به ساختارهای بزرگ و دستورالعملهای متعدد نیاز داشته باشد، به سیاستگذاران شنوا، نهادهای چابک، پژوهشهای معتبر، تولیدکنندگان خلاق و جامعهای مشارکتپذیر نیاز دارد.
نمیتوان با ابزارهای فرهنگی دهههای گذشته، به پرسشهای فرهنگی نسلهای آینده پاسخ داد. همانگونه که حفظ هویت و ارزشهای فرهنگی اهمیت دارد، توانایی انتقال این ارزشها با زبان و ابزارهای قابل فهم برای نسل جدید نیز اهمیت دارد.
مسئله اصلی این نیست که جامعه را چگونه وادار به پذیرش یک سیاست فرهنگی کنیم؛ مسئله این است که چگونه سیاستی طراحی کنیم که جامعه در شکلگیری آن سهم داشته باشد و بتواند ضرورت و منطق آن را درک کند.
حکمرانی فرهنگی موفق، جامعه را پشت سر خود نمیکشد؛ جامعه را میشناسد، با آن گفتوگو میکند و در کنار آن حرکت میکند.




