محمدیوسفی _ عضو شورای مرکزی حزب نوآوران
وقتی از عمران سخن میگوییم، معمولاً ذهنمان به سمت پروژههایی مانند ساخت جاده، پل، مسکن، بیمارستان یا شبکه آب میرود. اما مسئله اصلی حکمرانی عمرانی، صرفاً «ساختن» نیست؛ بلکه تصمیمگیری درباره این است که چه چیزی، کجا، با چه اولویتی، با چه کیفیتی و برای حل کدام مسئله ساخته شود.
اینجاست که مفهوم سیاستگذاری و برنامهریزی عمرانی اهمیت پیدا میکند.
از پروژهمحوری به مسئلهمحوری
یکی از آسیبهای مهم در نظامهای عمرانی، پروژهمحوری است؛ یعنی ابتدا پروژه تعریف میشود و سپس تلاش میشود ضرورت آن توجیه شود.
در حالی که رویکرد درست باید معکوس باشد: ابتدا مسئله شناسایی شود، سپس گزینههای مختلف برای حل آن بررسی و در نهایت مناسبترین پروژه انتخاب شود.
برای مثال، اگر مسئله «کاهش زمان سفر» باشد، الزاماً ساخت بزرگراه بهترین پاسخ نیست. توسعه حملونقل عمومی، اصلاح شبکه موجود یا مدیریت تقاضای سفر نیز باید در کنار گزینههای عمرانی بررسی شوند.
بنابراین معیار موفقیت نباید صرفاً تعداد پروژههای اجراشده یا میزان بودجه مصرفشده باشد؛ بلکه باید دید این پروژهها تا چه اندازه مسائل واقعی جامعه را حل کردهاند.
برنامهریزی یعنی اولویتگذاری
منابع عمومی محدودند. بودجه، زمین، آب، انرژی و ظرفیت اجرایی همگی محدود هستند. بنابراین برنامهریزی عمرانی در اصل فرآیند انتخاب و اولویتگذاری است.
هر پروژهای که منابع عمومی را به خود اختصاص میدهد، به معنای کنار گذاشتن یا به تعویق انداختن گزینهای دیگر است. به همین دلیل، ارزیابی پروژه باید پیش از اجرا انجام شود و علاوه بر هزینه ساخت، منافع اقتصادی و اجتماعی، هزینههای نگهداری، ریسکهای اجرایی و پیامدهای بلندمدت آن را نیز در نظر بگیرد.
توسعه پایدار؛ یک معیار تصمیمگیری
سیاستگذاری عمرانی بدون توجه به توسعه پایدار، میتواند هزینههایی را به آینده منتقل کند.
یک پروژه ممکن است امروز از نظر مالی مقرونبهصرفه به نظر برسد، اما در بلندمدت مصرف بالای انرژی، فشار بر منابع آب، تخریب محیطزیست یا هزینه سنگین نگهداری ایجاد کند.
بنابراین پایداری نباید صرفاً یک «پیوست محیطزیستی» برای پروژه باشد؛ بلکه باید از مرحله انتخاب پروژه وارد فرآیند تصمیمگیری شود.
در ارزیابی یک پروژه عمرانی باید پرسید:
این پروژه چه اثری بر اقتصاد، جامعه و محیطزیست در طول عمر خود خواهد داشت؟
این همان نگاهی است که مفهوم توسعه پایدار را به یکی از ارکان حکمرانی عمرانی تبدیل میکند.
استانداردها؛ تبدیل سیاست به الزام اجرایی
اما توسعه پایدار و کیفیت، بدون معیارهای قابل سنجش، ممکن است در حد شعار باقی بمانند. اینجاست که استانداردها اهمیت پیدا میکنند.
استانداردهای فنی، ایمنی، انرژی، کیفیت و محیطزیست در واقع زبان اجرایی سیاستگذاری هستند. اگر سیاستگذار بر افزایش بهرهوری انرژی تأکید دارد، این هدف باید در قالب الزامات و شاخصهای قابل اندازهگیری وارد طراحی و اجرای پروژه شود.
بنابراین باید میان این زنجیره ارتباط برقرار باشد:
سیاست ⬅️ هدف ⬅️ استاندارد ⬅️ طراحی ⬅️ اجرا ⬅️ نظارت ⬅️ ارزیابی
البته افزایش تعداد استانداردها بهتنهایی به معنای حکمرانی بهتر نیست. استاندارد باید روشن، قابل اجرا، قابل نظارت و متناسب با شرایط اقتصادی و فنی کشور باشد.
نگاه به کل چرخه عمر پروژه
یک پروژه عمرانی با افتتاح به پایان نمیرسد. تازه پس از افتتاح است که هزینههای واقعی نگهداری و بهرهبرداری آغاز میشوند.
بنابراین تصمیمگیری باید بر اساس چرخه عمر پروژه انجام شود، نه صرفاً هزینه اولیه ساخت.
گاهی پروژهای که ارزانتر ساخته میشود، در سالهای بعد هزینه نگهداری و انرژی بسیار بیشتری به دولت و شهروندان تحمیل میکند. از منظر توسعه پایدار، این هزینههای بلندمدت نیز باید در زمان تصمیمگیری دیده شوند.
جمعبندی
حکمرانی عمرانی موفق، الزاماً حکمرانیای نیست که بیشترین پروژه را بسازد؛ بلکه حکمرانیای است که درستترین پروژه را، در جای درست، با کیفیت مناسب، بر اساس استانداردهای روشن و با توجه به منافع نسلهای آینده انتخاب کند.
مسیر اصلاح نیز از تغییر یک پرسش آغاز میشود:
به جای اینکه بپرسیم «چه پروژهای بسازیم؟»، ابتدا بپرسیم «چه مسئلهای را باید حل کنیم؟»
پاسخ به همین پرسش میتواند برنامهریزی عمرانی را از فهرستی از پروژهها به ابزاری برای توسعه پایدار و خلق ارزش عمومی تبدیل کند.
محمد یوسفی
عضو شورای مرکزی و رئیس کمیته راه و شهرسازی حزب نوآوران استان تهران
۱۴۰۵/۰۷/۰۱





