غلامرضا جعفری؛ کارشناس مسائل سیاسی و پژوهشگر دکتری حقوق بین الملل عمومی

ایران‌گراییِ بی‌اعتنا به بلخ و هرات و خراسان، از ریشه جدا می‌شود. نمی‌توان میراث این دیار را سرمایه تمدن ایرانی دانست، اما مردمان امروز آن را بیگانه خواند. این نگرش، نمونه بارز دیگری‌سازی طردکننده و تبدیل مرز سیاسی به معیار کرامت انسان است.

مرزهای پسااستعماری سده نوزدهم هویت‌های کهن فرهنگی را تعیین نمی‌کنند. تمایز میان ملت سیاسی و ملت فرهنگی یادآور می‌شود که پیوندهای زبانی و تاریخی از خطوط رسمی فراتر می‌روند، بی‌آنکه حاکمیت مستقل کشورهای امروز را نفی کنند.

بلخ و غزنه و هرات خاستگاه بزرگانی چون مولانا، سنایی، خواجه عبدالله انصاری، ابوزید بلخی و بیهقی بوده‌اند؛ چهره‌هایی که در تاریخ زبان، اندیشه، دانش و ادب پارسی جایگاهی فرامرزی و ماندگار دارند. این میراث زنده، سرمایه مشترک تمدنی ماست.

بی‌تردید حاکمیت ملی حق ساماندهی و انضباط مرزی را دارد؛ اما مدیریت قانونمند ورود و اقامت نباید به نفرت‌پراکنی و آپارتاید اجتماعی بدل شود. کرامت انسانی و منع تبعیض، اصول خدشه‌ناپذیر اخلاقی و بین‌المللی‌اند. افغان‌ستیزی پاسداری از هویت ملی نیست، بلکه خودزنی تمدنی و فراموشی ریشه‌هاست. مرزها را با قانون اداره کنیم،

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;