پرویز دولت آبادی – کارگروه ایرانیان خارج از کشور

مردم ایران در جست‌وجوی عدالت، رهایی از ستم و استقلال کشور به پا خاستند. اگرچه هم‌وطنان مسیحی، کلیمی، زرتشتی و صابئی نیز در این آب‌وخاک زیسته و همراه بودند، اما از آنجا که اکثریت جامعه را مسلمانان (شیعه و اهل‌سنت) تشکیل می‌دادند و هدایت این خیزش را مرجعیت دینی بر عهده داشت، با امید و باوری عمیق به «جمهوری اسلامی» رأی دادند؛ با این امید که عدل، روشنایی و معنویت اصیل اسلامی در تاروپود جامعه جاری شود. رهبران و مدیران نیز کار خود را با وعده تحقق همین آرمان‌ها آغاز کردند.

جمهوری اسلامی مستقر شد و نام «اسلامی» بر تارک همه نهادها نشست؛ مجلس، دولت، بانک‌ها، مدارس، دادگستری، شهرداری‌ها، استانداری‌ها و نیروهای نظامی و انتظامی همگی پسوند «اسلامی» گرفتند. بر روی کاغذ و در ظاهر، همه امور آرمانی و آسمانی جلوه کرد. پوسته و نشانه‌های دین در هر کوی و برزنی نقش بست و نهادینه شد.

امروز نزدیک به نیم قرن از آن روزها گذشته است. نام و ظاهر اسلام همه‌جا به چشم می‌خورد، اما پرسش بنیادین و دردآور اینجاست: چرا در دل‌ها کم‌رنگ شده است؟
مردمی که روزی با اشتیاق دین را فریاد می‌زدند، امروز نسبت به آن احساس بیگانگی می‌کنند. مگر نه اینکه نسل کنونی، تربیت‌یافته همین مدارس و تریبون‌های نیم قرن گذشته است؟ طبیعتاً هیچ مدیری به خطای محاسباتی خود اقرار نمی‌کند و کمتر گوش شنوایی برای نقدهای مصلحانه باقی مانده است؛ زیرا در میان جهل، خودشیفتگی و چه‌بسا غفلت و نفوذ، سخنان خیرخواهانه نادیده گرفته شده و در فضا محو می‌شوند.

بزرگ‌ترین آفت امروز، بی‌تفاوتی نسبت به «اصول» و چنگ‌زدنِ افراطی به «فروع» است؛ ریشه‌ها رها شده و شاخه‌ها تقدیس می‌شوند. گویی از یاد برده‌ایم که باور قلبی به خداوند متعال، رسالت پیامبر اکرم (ص)، معاد و حقیقت قرآن، بنیاد ایمان است. آیا وظیفه و دغدغه اصلی کارگزار اسلامی نباید تعمیق و استحکام عقاید و ریشه‌های توحیدی جامعه بر مبنای فطرت و عقل باشد؟

آیا می‌توان کسی را که در جان و عقل خود هنوز به باوری نرسیده، با اهرم اجبار و جریمه مؤمن ساخت؟ لابد اگر فناوری خوانش نیات اختراع می‌شد، دوربین‌هایی می‌گذاشتیم تا خداناباوران را شناسایی و جریمه کنیم! در جهلی پنهان گرفتار آمده‌ایم؛ نگران نمایش ظواهر احکامیم، درحالی‌که انقطاع از ایمان و تهی‌شدن دل‌ها از باور، خسارتی به‌مراتب جبران‌ناپذیرتر است.

نام دین را بر هر دیواری نگاشتیم، اما جان و باطن آن را به فراموشی سپردیم. روزی که این «جهل پنهان» را بازشناسیم و نقاب ظاهرسازی را کنار بزنیم، به دروازه عقلانیت و ایمان واقعی خواهیم رسید.

پرویز دولت‌آبادی
 کارگروه ایرانیان خارج از کشور – حزب نوآوران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;