از «کابین» تا «جامعه»
(مدیریت منابع خدمه پرواز)
CRM (Crew Resource Management)

بعد از یک پرواز طولانی هواپیما در حال نزدیک‌شدن به فرودگاه مقصد است.
از نیمه شب گذشته و هوا چندان بد نیست؛
ارتفاع کم شده، سرعت هنوز بالاست و در شلوغ‌ترین قسمت پرواز، خلبان باید چند تصمیم پیاپی بگیرد؛
#کاپیتان پرواز را خودش بر عهده گرفته.
کمک‌خلبان به جلو نگاه می‌کند.
چند ثانیه سکوت…
چیزی در ذهنش درست نمی‌خواند!
حالا یک انتخاب دارد:
سکوت کند و دستورات کاپیتان را اجرا کند؟
یا بگوید:
Captain, I have a concern
همین جمله‌ی «کاپتان من یک نگرانی دارم»،
شاید بارها یکی از حیاتی‌ترین و نجات بخش ترین جملاتی بوده که در کابین پروازهای جهان گفته شده!
و چون خلبانان قواعد CRM را آموخته و پذیرفته‌اند، تذکر نه برای کسی این پیام را دارد که:
کمک‌خلبان از کاپیتان بالاتر است؛
نه این پیغام که قرار است فرماندهی عوض شود؛
بلکه دقیقاً برعکس:
هر کس در هر جایگاهی #مسئول است اگر خطری می‌بیند، «آن را پنهان نکند!»

در کابین CRM یعنی هیچ مغزی، بی‌استفاده نماند!
خلبان، کمک‌خلبان، مهماندار، کنترلر، اطلاعات پروازی، ابزارها، زمان، تجربه و حتی هشدارهای کوچک؛ «همه بخشی از سیستم تصمیم‌گیری هستند.»
CRM
به خلبان نمی‌گوید
«تو همه‌چیز را می‌دانی.»
به او می‌گوید:
«تو مسئول تصمیم نهایی هستی؛ اما برای رسیدن به آن تصمیم، از همه‌ی منابع موجود استفاده کن.»
حوادث بزرگ، الزاما با یک تصمیم عجیب و بزرگ شروع نمی‌شوند.
گاهی با یک نشانه کوچک شروع می‌شوند که «کسی دید، اما نگفت».
کاپیتان حرفه‌ای آن‌قدر اعتمادبه‌نفس دارد که اجازه می‌دهد دیگران با او مخالفت کنند.
او می‌داند:
«من فرمانده‌ام، اما تنها کسی نیستم که واقعیت را می‌بیند.»
و این یکی از عمیق‌ترین درس‌های CRM# است.
در کابین، Authority (اقتدار) باید وجود داشته باشد؛
اما نباید جلوی Information را بگیرد.
فرماندهی بدون اطلاعات، خطرناک است.
اطلاعات بدون فرماندهی هم بی‌نتیجه است!
پس CRM یک تعادل ظریف می‌سازد:
همه حق دارند حرف بزنند؛
یک نفر مسئول تصمیم نهایی است.

حالا از کابین خارج شویم…
همین صحنه را وارد یک سازمان کنیم.
مدیرعامل تصمیمی گرفته.
مدیر فروش می‌داند بخشی از اطلاعات با این تصمیم سازگار نیست.
مدیر مالی یک ریسک نقدینگی می‌بیند.
مدیر عملیات می‌داند اجرای تصمیم با ظرفیت واقعی سازمان همخوانی ندارد.
اما هیچ‌کس چیزی نمی‌گوید!
چرا؟
چون مدیرعامل قدرتمند است!
چون جلسه رسمی است؛
چون «من مدیر نیستم.»
چون «حتماً خودش بیشتر می‌داند.»
چون «اگر مخالفت کنم، برداشت خوبی نمی‌شود.»
و جلسه تمام می‌شود.
و چند ماه بعد، سازمان با بحرانی مواجه می‌شود که روز اول، «حداقل یک نفر آن را دیده بود اما نگفته بود»
اینجا CRM تبدیل به یک فلسفه مدیریتی می‌شود؛
شاید تنها با این تفاوت که هواپیما در لحظه سقوط میکند و سازمان در گذر زمان!

سازمانی که فقط خبر خوب می‌شنود، دیر یا زود سقوط می‌کند.
در سازمان‌های ضعیف، اطلاعات معمولاً از فیلترهای مختلف عبور می‌کند و تا رسیدن به مدیرعامل فقط قسمتهای خوشایندش باقی می ماند!
CRM
یعنی ساختن سازمانی که در آن «جرئتِ گفتن واقعیت» بخشی از شرح وظایف است؛
کارمند خوب فقط کسی نیست که دستور را درست اجرا کند.
گاهی کارمند خوب کسی است که بگوید:
«من فکر می‌کنم این تصمیم یک ریسک دارد.»
مدیر خوب کسی است که وقتی این جمله را می‌شنود، به جای تقابل بپرسد:
«چه چیزی دیدی که من ندیدم؟»
این دو جمله، می‌توانند فرهنگ یک سازمان را تغییر دهند.
اما یک نکته بسیار مهم:
مفهوم CRM به هیچ وجه «دموکراسی در تصمیم‌گیری» نیست!
قرار نیست همه رأی بدهند و در نهایت کسی مسئول نباشد.
در کابین:
همه حق دارند هشدار بدهند؛
اما کاپیتان مسئول تصمیم است.
در سازمان هم:
همه باید بتوانند اطلاعات بدهند؛
اما مدیر باید تصمیم بگیرد و مسئولیت نتیجه را بپذیرد.
این یعنی:
مشارکت در اطلاعات؛
شفافیت در اختلافات؛
وحدت در اجرا؛
و مسئولیت‌پذیری در نتیجه.

هوانوردی به این دلیل CRM را جدی گرفت که در هواپیما، پیدا کردن مقصر بعد از حادثه، ارزشی ندارد.
مهم این است که قبل از حادثه، کسی جرأت کرده باشد بگوید:
«Captain, I have a concern.»
فضا و فرهنگی که در سازمانها و جوامع اغلب غافل مانده است!
.
#خلبان
#ابراهیم_طاهرخانی_کدخدائی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

;