نویسنده ؛ ایمان مهدوی دوست
یک نظام حکمرانی سالم، معیار اصلی قضاوت درباره مدیران و مسئولان، عملکرد واقعی آنهاست؛ یعنی آنچه در زندگی مردم تغییر ایجاد میکند: بهبود اقتصاد، افزایش رفاه، کاهش فساد و حل مشکلات روزمره جامعه.
اما بهتدریج در برخی ساختارها، این معیار جایش را به چیز دیگری داده است: تصویرسازی و تبلیغات.
در حکمرانی عملکردمحور، مسئولان تلاش میکنند کار انجام دهند تا دیده شوند؛
اما در حکمرانی تبلیغاتمحور، تلاش میشود دیده شوند تا کار انجامشده به نظر برسد.
چند عامل باعث این تغییر شده است:
۱. ضعف نظام ارزیابی واقعی عملکرد
وقتی شاخصهای دقیق و شفاف برای سنجش عملکرد مدیران وجود نداشته باشد، سنجشها به سمت چیزهایی میرود که راحتتر دیده میشود: مثه خبر، گزارش، افتتاحیه، و حضور رسانهای.
۲. اهمیت یافتن روایت بهجای واقعیت
در فضای رسانهای امروز، گاهی «روایت موفقیت» سریعتر از «خلق موفقیت» شکل میگیرد. بنابراین برخی مدیران ترجیح میدهند به جای حل مسئله، روایت امیدوارکنندهای از حل آن بسازند.
۳. رقابت سیاسی و مدیریتی
وقتی بقا در قدرت به «تصویر عمومی» وابسته شود، طبیعی است که انرژی زیادی صرف مدیریت افکار عمومی شود، نه مدیریت مسئلهها.
۴. کوتاهمدت شدن افق تصمیمگیری
کارهای واقعی زمانبرند؛ اصلاح ساختار اقتصادی، آموزشی یا اداری ممکن است سالها طول بکشد. اما یک کمپین تبلیغاتی میتواند در چند هفته «احساس موفقیت» ایجاد کند.
در مجموع حکمرانی زمانی پایدار میشود که عملکرد از تبلیغات جلوتر باشد؛
چون در نهایت، مردم با زندگیشان قضاوت میکنند، نه با بیلبورده تبلیغاتی





