✍🏻محمد یوسفی، عضو شورای مرکزی حزب نوآوران
ترافیک شهر تهران طی سالهای متمادی بهعنوان یکی از بزرگترین چالشها و مسائل اساسی این کلانشهر مطرح بوده و پیامدهای گستردهای در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی به همراه داشته است. استمرار این وضعیت، علاوه بر اتلاف زمان و منابع، به تشدید آلودگی هوا و کاهش کیفیت زندگی شهروندان انجامیده و ضرورت اتخاذ رویکردی جامع و پایدار را بیش از پیش آشکار ساخته است.
ترافیک تهران پدیدهای چندبعدی و برآمده از برهمکنش عوامل گوناگون از جمله تقاضای سفر، الگوی کاربری زمین، کیفیت و پوشش حملونقل عمومی و سیاستهای اقتصادی و مدیریتی است. هرگونه تقلیل این مسئله به چند عامل محدود، به نادیدهگرفتن ریشههای اصلی آن میانجامد و در نتیجه، راهکارهای مبتنی بر چنین برداشتی نیز فاقد کارایی و پایداری لازم خواهند بود.
رویکرد مبتنی بر توسعه معابر و افزایش ظرفیت خیابانها و بزرگراهها، بهتنهایی راهحلی پایدار برای مدیریت ترافیک محسوب نمیشود. تجربههای جهانی نشان میدهد که این سیاست در بسیاری از موارد به پدیده «تقاضای القایی» منجر شده و افزایش ظرفیت، خود به تولید سفرهای جدید با خودروی شخصی انجامیده است؛ روندی که در نهایت وضعیت ترافیک را به شرایط پیشین بازمیگرداند.
برقراری تعادل میان ورود و خروج خودرو از شبکه معابر، مستلزم بهکارگیری ابزارهای اجرایی مشخص از جمله مدیریت و محدودیت تردد، سیاستهای قیمتگذاری و کنترل دسترسی است. بدون استفاده از این ابزارها، تحقق چنین تعادلی امکانپذیر نخواهد بود.
پدیده گسترش و بینظمی در استفاده از موتورسیکلت نیز باید در بستر ساختارهای اقتصادی و مدیریتی شهر تحلیل شود. عواملی نظیر هزینه پایین تأمین این وسیله، ضعف نظارت، نبود زیرساختهای اختصاصی و کمبود گزینههای جایگزین حملونقل، در شکلگیری این وضعیت نقش تعیینکننده دارند و نمیتوان آن را صرفاً به رفتارهای فردی تقلیل داد.
در مسیر مواجهه مؤثر با ترافیک شهری، مجموعهای از سیاستهای مکمل و همافزا ضروری است. توسعه فضاهای پیادهمحور، همراه با ایجاد زیرساختهای رفاهی و ایمنی نظیر مسیرهای امن، سایه، دسترسی مناسب و فضاهای شهری باکیفیت، میتواند بخشی از سفرهای کوتاه را از وابستگی به خودروی شخصی خارج سازد.
توسعه هدفمند و تقاضامحور شبکه مترو، بهویژه در نقاط با تمرکز جمعیتی بالا، از دیگر ارکان اساسی بهشمار میرود. این توسعه باید در چارچوب رویکرد «توسعه مبتنی بر حملونقل عمومی (TOD)» دنبال شود؛ بهگونهای که کاربریهای پرتردد در پیرامون ایستگاههای حملونقل عمومی متمرکز شده و الگوی سفر شهری بهصورت ساختاری اصلاح گردد. در این راستا، بازنگری و اصلاح طرحهای توسعه شهری و هدایت استقرار مراکز جذب جمعیت به مجاورت ایستگاههای مترو، ضرورتی انکارناپذیر است.
همچنین، گسترش شبکه حملونقل عمومی باید در تعامل دوسویه با توسعه شهری صورت گیرد؛ بهنحوی که توسعه زیرساختهای حملونقل و شکلگیری مراکز جمعیتی بهصورت همزمان و هماهنگ پیش بروند، نه بهصورت مجزا و ناهماهنگ.
در کنار این موارد، استمرار و بهبود ابزارهای مدیریت تقاضای سفر، از جمله اعمال محدودههای ترافیکی و سایر سازوکارهای کنترلی، نقش کلیدی در تنظیم جریان ورود خودرو به شبکه معابر ایفا میکند.
مجموعه این سیاستها، علاوه بر نقش تعیینکننده در مدیریت و کاهش ترافیک، بهطور مستقیم در بهبود کیفیت هوا و کاهش آلایندههای ناشی از حملونقل شهری نیز مؤثر خواهد بود و میتواند زمینهساز ارتقای کیفیت زندگی در شهر تهران شود.
برآیند این رویکردها نشان میدهد که حل مسئله ترافیک تهران نه از مسیر افزایش صرف ظرفیت، بلکه از طریق مدیریت هوشمند تقاضای سفر، ارتقای کیفیت و کارایی حملونقل عمومی، اصلاح ساختارهای شهری و بهکارگیری ابزارهای سیاستی امکانپذیر است. تنها با اتخاذ چنین رویکردی میتوان به چارچوبی واقعبینانه، پایدار و کارآمد برای مدیریت ترافیک و بهبود شرایط زیستمحیطی دست یافت.
۱۴۰۵/۰۲/۱۵





