فرهاد بیاشاد ، عضو شورای مرکزی نوآوران

بگذارید این قصه تلخ «اتاق‌های زیر ۱۵ متر» را نه با هیجان ژورنالیستی، که با تأمل در پس همین ارقام لرزان روایت کنیم

عددهایی که این‌جا می‌بینیم، بیش از آنکه گزارش بازار مسکن باشند،
شرح‌حال فروپاشی یک سبک زندگی در تهران امروزند.

قصه از این قرار است که وقتی به اعداد نگاه می‌کنید، عمق ماجرا روشن می‌شود.

اول آن مساحت حقیر:

. وقتی از اتاق‌های ۴ تا ۱۵ متر صحبت می‌کنیم،
در واقع از «خانه» حرف نمی‌زنیم؛

از فضایی حرف می‌زنیم که بیشتر شبیه محل خواب است تا محل زندگی.

در شهرهای بزرگ جهان معمولاً حداقل فضای قابل سکونت برای یک نفر حدود ۲۰ تا ۳۰ متر در نظر گرفته می‌شود.

وقتی در تهران بازار به سمت ۴ تا ۱۰ متر می‌رود، یعنی استاندارد زیست شهری به کمتر از نصف حد معمول سقوط کرده است.

دوم نسبت پول و فضا:

در همین گزارش گفته شده اجاره ماهانه این اتاق‌ها از ۲ تا ۱۶ میلیون تومان است و تا ۱۰۰ میلیون تومان هم ودیعه می‌خواهند.

اگر یک اتاق ۱۰ متری را با اجاره ۱۶ میلیون در نظر بگیریم، یعنی هر متر حدود ۱.۶ میلیون تومان در ماه.

حالا این را کنار درآمد بگذاریم.
حداقل دستمزد سال ۱۴۰۵ حدود ۱۲ تا ۱۴ میلیون تومان برآورد می‌شود.

یعنی کارگری که حداقل حقوق می‌گیرد، حتی توان اجاره یک اتاق ۱۰ متری با قیمت بالای بازار را هم ندارد؛ مگر اینکه دو یا سه نفر در همان اتاق زندگی کنند.

سوم ترکیب متقاضیان:

. در گزارش آمده که مشتریان این اتاق‌ها عمدتاً کارگران، رانندگان پلتفرم‌های اینترنتی، مجردها و سالمندان تنها هستند

این یعنی همان گروه‌هایی که درآمد ثابت یا بالا ندارند.

در واقع این بازار، بازار طبقه‌ای است که از بازار رسمی مسکن بیرون رانده شده‌اند.

چهارم مسئله سرویس مشترک.:

وقتی در یک خانه چند اتاق ۸ تا ۱۰ متری اجاره داده می‌شود و حمام و آشپزخانه مشترک است،
عملاً با نوعی «خوابگاه شهری» روبه‌رو هستیم

در برخی آگهی‌ها حتی نوشته شده چند نفر می‌توانند در یک اتاق ساکن شوند.

یعنی یک اتاق ۸ متری ممکن است به سه نفر اجاره داده شود. سهم هر نفر از فضا در این حالت به حدود ۲ تا ۳ متر مربع می‌رسد؛ چیزی در حد فضای یک تخت.

پنجم شرط «فقط مجرد آقا»:

این عبارت در بسیاری از آگهی‌ها دیده می‌شود و نشان می‌دهد بازار عملاً برای خانواده‌ها بسته شده است.

خانواده‌ای که حتی یک فرزند داشته باشد، دیگر نمی‌تواند وارد چنین فضایی شود.

به این ترتیب بخشی از جمعیت شهری عملاً از بازار سکونت در شهر حذف می‌شوند.

اگر همه این عددها را کنار هم بگذاریم، تصویر روشن می‌شود.:

تهران شهری است که در آن بخشی از شهروندان از آپارتمان به سوئیت،
از سوئیت به اتاق،
و از اتاق به «بخشی از اتاق»
عقب رانده شده‌اند.

این فقط یک تغییر در بازار مسکن نیست؛ نشانه تغییر در ساختار طبقاتی شهر است.

و شاید مهم‌ترین عدد همین باشد: وقتی متراژ زندگی در پایتخت به ۸ یا حتی ۴ متر می‌رسد، یعنی رویاهای شهری هم به همان اندازه کوچک شده‌اند.

این دیگر فقط بحران مسکن نیست؛

بحران کیفیت زندگی در شهری است که زمانی قرار بود پایتخت فرصت‌ها باشد.

فرهاد بیاشاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *