در روزگاری که اقتصاد کشور با چالش‌های پیچیده و چندلایه روبروست، نگریستن به مسائل صرفاً از دریچه متغیرهای کلان اقتصادی، نگرشی ناقص و ناکافی است. امروز ما در میانه یک «جنگ ترکیبی» تمام‌عیار قرار داریم؛ نبردی که در آن اقتصاد، فرهنگ، علم و امنیت به‌طرزی جدایی‌ناپذیر درهم‌تنیده‌اند. در این کارزار، شاید کلید اصلی پیروزی و برون‌رفت از تنگناها، نه در بیرون، که در درون سازمان‌ها و در نوع مواجهه ما با گران‌بهاترین سرمایه کشور، یعنی نیروی انسانی خلاق و متخصص نهفته باشد. ترمیم اقتصاد، بیش از هر چیز، در گرو حاکمیت «شایسته‌سالاری» و مقابله جدی با پدیده ویرانگر «شایسته‌کشی» به عنوان یک تهدید امنیت ملی است.
نفوذ ناخواسته؛ ستون پنجم دشمن در سازمان‌ها
در شرایطی که کشور آماج حملات شناختی و راهبردی دشمنان، به‌ویژه رژیم صهیونیستی، قرار دارد، باید تعریف خود را از «نفوذ» گسترش دهیم. هدف اصلی دشمن در این جنگ مغزها، فلج‌سازی موتور محرک نوآوری و پیشرفت کشور از درون است. خطرناک‌ترین شکل این تضعیف درونی، زمانی رخ می‌دهد که در صدد تصاحب و غصب طرح‌ها و ایده‌های دیگران برمی‌آییم. هرگاه مدیری در یک سازمان دولتی یا خصوصی، برای حفظ جایگاه، منافع شخصی یا از روی تنگ‌نظری، ایده‌ای نوآورانه را سرکوب کرده، صاحب ایده را منزوی کند یا طرح او را به نام خود مصادره نماید، باید بداند که خواسته یا ناخواسته، در حال ایفای نقش سرباز پیاده‌نظام دشمن در این جنگ شناختی است.
این همان «نفوذ ناخواسته» است؛ نفوذی که از جاسوسی کلاسیک بسیار کشنده‌تر و بی‌رحم‌تر عمل می‌کند. چرا که یک جاسوس، بیگانه است و سیستم‌های امنیتی برای مقابله با او هوشیارند؛ اما یک مدیر نالایق که نخبه‌کشی می‌کند، با نقاب «خودی» و از سنگر «مسئولیت»، ریشه‌های اعتماد، انگیزه و امید را در میان ارزشمندترین فرزندان این مرز و بوم می‌خشکاند و به فرار مغزها دامن می‌زند. این اقدام، دقیقاً همان هدفی است که اسرائیل با صرف هزینه‌های هنگفت اطلاعاتی و عملیاتی به دنبال آن است: خالی کردن کشور از توان علمی و مدیریتی.
شایسته‌سالاری؛ سلاح راهبردی در جنگ اقتصادی
در چنین میدانی، اولویت نخست و حیاتی، جایگزینی فرهنگ مسموم «نخبه‌کشی» با نظام کارآمد «شایسته‌سالاری» است. این دیگر یک انتخاب مدیریتی نیست، بلکه یک سلاح راهبردی و یک سنگر دفاعی مستحکم است. به جای کشتن انگیزه در نخبگان علمی و تجربی، باید ضمن قدردانی واقعی، برای آنان «امنیت فکری و شغلی» تضمین کرده و زیرساخت‌های انگیزشی و بسترهای رشد را فراهم آوریم. یکی از ویژگی‌های بارز نخبگانی که از چنین حمایتی برخوردارند، این است که فکر به نتیجه رساندن ایده و هدفشان، به خودی خود به یک سد مستحکم در برابر هرگونه خیانت به طرحشان—که همان اهرم پیشرفت کشور است—تبدیل می‌شود. تعهد درونی آنان به موفقیت پروژه، بهترین ضامن وفاداری و پایداری در برابر وسوسه‌های داخلی و خارجی است. ایجاد صندوق‌های حمایت از ایده‌های نو، تضمین مالکیت معنوی طرح‌ها، و ایجاد مسیرهای سریع برای اجرای پروژه‌های اثبات‌شده، کمترین اقدام در این راستاست.
برای تحقق این امر، نیازمند سازوکارهای شفاف و قاطع هستیم. کسانی که می‌خواهند از طرح‌های دیگران بهره‌برداری کنند، باید مورد سنجش و داوری دقیق قرار گیرند. آیا خودشان توانایی ابداع چنین طرحی را داشته‌اند؟ مدیرانی که مانع رشد نخبگان می‌شوند، مرتکب یک خطای اداری ساده نشده‌اند؛ آن‌ها به منافع و امنیت ملی خیانت می‌کنند و باید در حد یک «نفوذی خودخواسته» مورد مؤاخذه و بازخواست جدی قرار گیرند. نهادهای نظارتی و امنیتی باید با همان حساسیتی که یک شبکه جاسوسی را تعقیب می‌کنند، پدیده شایسته‌کشی در سازمان‌های حساس را رصد کرده و با عاملان آن برخورد کنند.
اقتصاد امروز ایران، تشنه طرح‌های تحولی و عدالت‌محوری است که بتوانند ابرچالش‌های کشور را هدف قرار داده و با تکیه بر فناوری‌های نوین، بهره‌وری را افزایش و عدالت را گسترش دهند. این مهم محقق نمی‌شود مگر با میدان دادن به آدم‌های ایده‌پردازی که شهامت و تخصص را توأمان دارند و کارآمدی طرح‌هایشان را در میدان عمل اعتبارسنجی کرده‌اند.
مسیر ترمیم اقتصاد و تقویت کشور در برابر فشارهای خارجی، پیش از آنکه نیازمند تزریق منابع مالی باشد، محتاج احیای سرمایه‌های انسانی و حاکمیت مطلق شایسته‌سالاری است. با ایجاد فضایی امن و پویا برای نخبگان و برخورد قاطع با غاصبان فکر و ایده، می‌توانیم شاهد جوشش دوباره نوآوری، افزایش قدرت ملی و حرکت پرشتاب چرخ‌های اقتصاد در مسیر استقلال و اقتدار باشیم.

مرتضی صفابخش
عضو شورای مرکزی حزب نوآوران استان تهران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *