دوگانگی ارزشی در نهادهای فرهنگی نظام جمهوری اسلامی

🖋️سید امین موسوی
کارشناس مسائل فرهنگی

این روزها شاهد پخش گسترده‌ی سریال‌های متعددی در شبکه‌ی نمایش خانگی هستیم که بی‌پروا و بدون هراس، بسیاری از ارزش‌های اساسی را زیر سؤال برده و مرزهای اخلاقی را درمی‌نوردند. در این تولیدات، شاهد انواع قبح‌شکنی‌ها و عادی‌سازی‌های غیرقابل‌دفاع هستیم؛ از نمایش سرو مشروبات الکلی و ارتباطات نامشروع گرفته تا کشف حجاب، بدن‌نمایی و استعمال انواع دخانیات. با این حال، نه تنها اقدام مؤثری برای جلوگیری از پخش این آثار صورت نمی‌پذیرد، بلکه روزبه‌روز بر دامنه و شدت این هنجارشکنی‌ها افزوده می‌شود.

در مقابل، مطابق ابلاغیه‌های متعدد وزارت آموزش و پرورش و نهادهای مرتبط، همین موارد _ از قبیل استعمال دخانیات و ارتباطات بی‌ضابطه بین دختر و پسر _ به‌عنوان «آسیب‌های اجتماعی» معرفی و از آنها نهی می‌شود. این در حالی است که بسیاری از نوجوانان، جوانان و حتی قشرهای سنی پایین‌تر، بینندگان پر و پاقرص همین سریال‌ها در شبکه نمایش خانگی هستند.

این تناقض آشکار، این پرسش را برای هر دلسوز عرصه فرهنگ ایجاد می‌کند که چگونه در یک فضای فرهنگی واحد و تحت حاکمیت نظام ارزشی مشخص، دو نهاد یا بیشتر، اقداماتی کاملاً متضاد انجام می‌دهند. از یک سو، شبکه نمایش خانگی _ که هنوز متولی آن به‌طور شفاف اعلام نشده و تحت نظر ساترا، وزارت ارشاد یا سازمان صداوسیما فعالیت می‌کند _ با تولید و ترویج چنین محتوایی، عملاً به ترویج سبک زندگی غیربومی می‌پردازد؛ و از سوی دیگر، وزارت آموزش و پرورش با انتشار بخشنامه‌های متعدد، همین رفتارها را ناپسند و خطرآفرین می‌خواند.

سؤال اساسی اینجاست: آیا سرو مشروبات الکلی، استعمال دخانیات، ارتباطات بی‌قید و شرط و عادی‌سازی روابط چندگانه، در نظام جمهوری اسلامی ایران آزاد است یا خیر؟ اگر آزاد است، چرا وزارت آموزش و پرورش، آنها را برای نوجوانان و جوانان مخاطره‌آمیز معرفی می‌کند؟ و اگر ممنوع است، چرا در غالب تولیدات نمایش خانگی _ آن هم تحت نظارت نهادهای فرهنگی _ به‌صورت عادی و جذاب نمایش داده می‌شوند؟

نکته حائز اهمیت دیگر، القای غیرمستقیم سبک زندگی غلط از طریق این محتواهاست. در بسیاری از این سریال‌ها، فرد در مواجهه با مشکلات روانی، عاطفی یا اقتصادی، اولین راه‌حل را در استعمال سیگار یا مصرف مواد الکلی جست‌وجو می‌کند و بلافاصله به آرامش کاذب دست می‌یابد. چرا هیچ‌گاه جایگزین‌های سالمی مانند ورزش، فعالیت‌های هنری یا مشاوره به‌عنوان راهکارهای کنترل خشم و اضطراب نمایش داده نمی‌شوند؟ همچنین، در صحنه‌های شاد و مهیج، سرو مشروبات الکلی به‌عنوان جزئی جدایی‌ناپذیر جلوه داده می‌شود و این پیام را به مخاطب جوان منتقل می‌کند که اوج لذت و سرمستی، در گرو مصرف این مواد است.

در سوی مقابل، دانش‌آموز همان نوجوان، در مدرسه با درسی مانند «سواد رسانه‌ای» مواجه می‌شود که عمدتاً به کلیات می‌پردازد و فاقد محتوای کاربردی و عملیاتی است. حتی در برخی موارد، تدریس این درس به معلمان غیرمتخصص سپرده می‌شود و صرفاً با ارائه تحقیقات اینترنتی یا استفاده از هوش مصنوعی سپری می‌گردد.

اکنون این پرسش بنیادین مطرح می‌شود: آیا نظام فرهنگی کشور به یک «مرجع هماهنگ‌کننده» دلسوز و مقتدر نیاز ندارد تا این دوگانگی را رفع کرده و از تشتت آراء و اقدامات متضاد جلوگیری کند؟ چگونه می‌توان از یک سو در رسانه عمومی پخش خانگی _ آن هم تحت نظارت نهادهای حکومتی _ به ترویج رفتارهای ممنوعه پرداخت و از سوی دیگر، در محیط آموزشی، آنها را نکوهش کرد؟

این دوگانگی ارزشی، نه‌تنها بی‌اعتمادی عمومی را دامن می‌زند، بلکه زمینه‌ساز سردرگمی نسل جوان و تقابل ناخواسته میان نهادهای فرهنگی کشور است.