دلار به صد و سی هزار تومان رسیده است؛ و این، صرفاً یک جابهجایی عددی در تابلوی اقتصاد نیست، نشانهایست از گسستی آرام اما عمیق در زیست روزمرهی جامعه.
وقتی عددها چنین بیمحابا رشد میکنند، زندگی از توان پیشبینی خارج میشود. برنامهریزی به تعویق میافتد، اطمینان فرسایش مییابد و آینده به مفهومی مبهم و دور از دسترس بدل میشود.
فقر در این مرحله دیگر چهرهای خشن و عریان ندارد؛ بیصدا عمل میکند.
خود را در حذفها نشان میدهد:
حذف آموزش،
حذف درمان،
حذف تفریح،
و در نهایت حذف امید.
دلار ۱۳۰ هزار تومانی یعنی جامعهای که بهتدریج از مطالبهی «پیشرفت» به قناعت در «بقا» سوق داده میشود. یعنی نسلی که رؤیاهایش پیش از آنکه محقق شوند، غیرواقعبینانه و پرهزینه تلقی میشوند.
خطر اصلی اما در گرانی نیست؛ در عادتکردن است. در پذیرفتن وضعیتی که در آن، فاصلهی تجربهی واقعی مردم با تصمیمات و روایتهای رسمی هر روز عمیقتر میشود.
اگر این روند اصلاح نشود، پیامد آن صرفاً اقتصادی نخواهد بود؛ فرسایش اعتماد عمومی، کاهش همراهی اجتماعی و تضعیف احساس تعلق به تصمیمات جمعی از نتایج اجتنابناپذیر آن است.
این یک هشدار است، نه از سر اغراق، بلکه برآمده از تجربهی جوامعی که پیش از بحرانهای بزرگ، نشانهها را عادی فرض کردند.
جامعهای که نتواند برای فردایش تصویری قابل اتکا ترسیم کند، ناگزیر هزینهای سنگینتر از هر نرخ ارزی پرداخت خواهد کرد.
محمد یوسفی – عضو شورای مرکزی حزب نوآوران
۲۳ آذرماه ۱۴۰۴





