چالش‌های اعتراضات، ادعاهای تجزیه‌طلبانه و الزامات حفظ تمامیت ارضی ایران

«چالش‌های اعتراضات، ادعاهای تجزیه‌طلبانه و الزامات حفظ تمامیت ارضی ایران»**

۱. مقدمه: شرایط داخلی و خارجی

در روزهای اخیر، ایران با موجی از اعتراضات اقتصادی و اجتماعی مواجه بوده که ریشه در فشارهای اقتصادی، کاهش قدرت خرید، بیکاری و ناکارآمدی مدیریت اقتصادی دارد. این اعتراضات در شهرهای مختلف، از تهران تا استان‌ها، در حال گسترش است و دولت نیز از ابزارهای امنیتی برای کنترل فضای عمومی استفاده می‌کند.

در همین حال، در رسانه‌های داخلی و بین‌المللی، بحث‌های متنوعی درباره «آینده ایران» مطرح شده است. این بحث‌ها از سناریوهای اصلاح حکمرانی و گذار به ساختار سیاسی جدید تا پیش‌بینی‌های مبنی بر گسست سیاسی و حتی تجزیه بالقوه را دربر می‌گیرد.

۲. سناریوها و واقعیت‌های مرتبط با ادعای مداخلات خارجی

۲.۱. ادعاهای مداخلات اسرائیل و غرب

در برخی محافل رسانه‌ای و تحلیلی داخلی، ادعا شده که دشمنان خارجی، به‌ویژه اسرائیل و برخی کشورهای غربی، در تلاش‌اند از اعتراضات برای تضعیف ایران و حتی تجزیه آن بهره ببرند. در این روایت‌ها، از پروژه‌های اطلاعاتی، تحریک گروه‌های قومی و نیز تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌های خارجی نام برده شده است.

این اتهامات در رسانه‌های رسمی ایران و نزدیک به حکومت نیز دیده می‌شود و معمولاً با هدف اتحاد علیه دشمن خارجی و تقویت حس «تهدید مشترک» بیان می‌شود؛ روایتی که ممکن است هم به واقعیت‌های امنیتی اشاره کند و هم به لحاظ استراتژیک برای بسیج عمومی استفاده شود.

۲.۲. واقعیت تحلیل‌های مستقل

در مقابل، تحلیل‌های مستقل سیاسی تأکید می‌کنند که گرچه تنش‌های قومی و شکاف‌های اجتماعی در ایران یک واقعیت تاریخی است، اما پیوندهای هویتی ملی و تعلق تاریخی به تمامیت ارضی بسیار قوی‌تر از توان بالقوه تجزیه در شرایط فعلی هستند. به باور برخی تحلیلگران، نگرانی از تجزیه، بیش از آنکه بازتاب یک پروژه عملی خارجی باشد، بیشتر ناشی از ترکیب شرایط داخلی نامطلوب، ابهام سیاسی و بحران مشروعیت ساختار حاکم است.

همچنین تحلیل‌های دیگر نشان می‌دهند در سطح حکومتی یا میان تحلیلگران غربی معتبر، هیچ سند قابل اتکایی مبنی بر طرح رسمی و عملی برای تجزیه ایران وجود ندارد. برخی چهره‌های سیاسی غربی صریحاً اعلام کرده‌اند که نه اسرائیل و نه دیگر دولت‌های غربی در پی چنین هدفی نیستند، و آنچه بیشتر مطرح است استفاده از ابزارهای دیپلماتیک و فشار به حکومت برای تغییر رفتار سیاسی است، نه فروپاشی خود کشور.

۳. پیامدهای واقعی و محتمل تجزیه برای ایران

اگرچه احتمال عملی تجزیه کشور در کوتاه‌مدت بسیار پایین به نظر می‌رسد، بررسی پیامدهای آن می‌تواند به تصمیم‌سازی راهبردی کمک کند:

۳.۱. بحران امنیتی و تنش‌های قومی

تجزیه می‌تواند به یک رخداد خونین و درگیرانه تبدیل شود، زیرا گروه‌های مختلف قومی و سیاسی رقابت بر سر مرزها و منابع خواهند داشت. گزارش‌ها نشان می‌دهند که در صورت بروز چنین بحران‌هایی، گروه‌های مسلح منطقه‌ای و متحدان خارجی در آن منطقه وارد عمل خواهند شد و این باعث افزایش خشونت و بی‌ثباتی می‌شود.

۳.۲. آسیب به منافع ملی و مرزهای اقتصادی

نقطه‌نظرهای تحلیلی هشدار داده‌اند که تجزیه نه‌تنها هزینه‌های انسانی سنگینی دارد، بلکه مزیت‌های اقتصادی و ژئوپلیتیک ایران را نیز به‌شدت کاهش می‌دهد. کشورهای کوچک‌تر معمولاً بسترهای اقتصادی کمتری برای توسعه پایدار دارند و ممکن است وابستگی به قدرت‌های خارجی افزایش یابد.

۳.۳. فروپاشی نظم و ساختار مؤسسات دولتی

تجزیه می‌تواند به فروپاشی ساختارهای اجتماعی و اقتصادی منجر شود و نظم سیاسی موجود را که حداقل یک ساختار متحد دارد، از هم بپاشد. این امر به‌ویژه برای ناحیه‌ای با جمعیت و منابع گسترده مانند ایران که دارای تنوع قومی و زبانی است، خطر تقسیم برابر نشده منابع و افزایش بحران‌های تازه را به‌دنبال دارد.

۴. راهبرد پیشنهادی

۴.۱. تقویت مشارکت سیاسی و پاسخگویی

طراحی و پیشبرد برنامه‌هایی برای افزایش مشارکت مردم در ساختار سیاسی.

اصلاح نظام انتخاباتی و کاهش تمرکز قدرت در مرکز.

۴.۲. تمرکززدایی واقعی

ارائه طرح‌های روشن برای فدرالیسم سازگار با تمامیت ارضی.

تحقق خودگردانی‌های اقتصادی–فرهنگی که باعث کاهش احساس تبعیض می‌شود.

۴.۳. تقویت هویت ملی در کنار تنوع فرهنگی

ترویج گفت‌وگوی بین‌اقوام به‌جای تقابل.

احترام به زبان‌ها و فرهنگ‌های محلی در چارچوب یک قرارداد ملی مشترک.

۴.۴. دیپلماسی قوی و ارتباط سازنده با جهان

کاهش تنش‌ها با همسایگان و قدرت‌های منطقه‌ای.

تبیین روشن سیاست خارجی که نه مبتنی بر تقابل مطلق و نه تبعیت خارجی باشد.